دوستی با تنفر
حالا می فهمم
با احساس تنفر زندگی کردن خیلی بهتر و راحت تر از این هست که
بخوای خودتو مجبور کنی کسی رو که نمی خوای دوست داشته باشی
چرا باید به خودم زجر بدم یا شبانه روز دعا کنم که خدا مهرشو به دلم بندازه
خب نمی ندازه اینکه دیگه دست خود من نیست
اون کاری که از دستم بر می یومد این بود که دعا کنم خب جواب دعاهام اشک هایی بود که بی نتیجه می ریخت
و خدا از اون بالا فقط نگاه می کرد و به ریشم می خندید
حالا راه بهتری پیدا کردم می خوام با تنفری که دارم دوست باشم با همین تنفر می خوام به زندگیم ادامه بدم
و دیگه هیچ تلاشی برای دوست داشتن نمی کنم
به من چه که خودمو زجر بدم
حالا نوبت اطرافیانمه زجر بکشن
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۲۸ ساعت 8:49 توسط الی
|
به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد