دیوانه ام کردی ولی .....

با اینکه یک روز هم لیلا نبودی

من عاشقم مجنون بی چون و چرایت

برگشتن از تو یک شب امکان ندارد

وقتی عزیزم، رفته ام تا بی نهایت

من جای خالی تو را هم دوست دارم خوشبحالت

این بیخیالی تو را هم دوست دارم خوشبحالت

شهر شمالی تو را هم دوست دارم خوشبحالت

من روی خوبت را و بدت را، بدترت را دوست دارم

دیوانه ام هر آدم دور و برت را دوست دارم

من زیر باران ماندنِ پشتِ درَت را دوست دارم

.....

باشی نباشی با دلم جفتی . اشکی که از چشمم نمی افتی.

دیوانه ام کردی ولی یک دوستت دارم نگفتی.

زییاتر از آنی که می گفتی . آرامشم را دیگر آشفتی

دیوانه ام کردی ولی یک دوستت دارم نگفتی

......

 

 

 

جدا می شم

تصمیم گرفتم جدا شم

ایندفعه خیلی مصمم هستم

دارم همه رو راضی میکنم

دارم کم کم می فهمم که آدم دروغگوئیه

در نهایت به قول مامانم اینا همش بهانه است

بهانه های عاشقانه ست

من که دوسش ندارم .... ندارم دیگه 

فقط مونده که بقیه رو راضی کنم 

تا تو نخوای نمیشه تو هم که نمیخوای

تموم شد

دیگه هیچ راهی نیست که بشه مثبت فکر کرد

امروز عروسیشه

خوشبحالش

حداقلش اینه که شاده که خوشحاله

چقدر خوشحال بودن سخته

خندیدن برام شده آزاردهنده چیزی که دائما از من میخوان

یه روز شد به حرف من گوش بدی بگی این بندم گناه داره بذار یه لحظه دنیا واسش خوش باشه

ترسیدی که نکنه همون  یه لحظه خوشی باعث بشه از یاد تو غافل بشم ؟

بابا نمیشم به قران نمی شم از یاد تو غافل نمی شم

همیشه می گی بزور چیزی از من نخواین

من بزور می خوام

یالا همین حالا بده همین حالا خوشحالم کن

همین حالا که دارم بهت التماس می کنم

میخواستی مهرشو به دلم نندازی

تو خودت انداختی خودتم برش دار

عشق که ندادی خب ندادی

دیگه چرا نفرت دادی

لااقل یکی رو جلو پام مینداختی که احساس تنفر نسبت بهش نداشته باشم

چرا این

چرا کسی که ازش بدم می یاد

من کی ازت خواستم ؟

کار خودتو می کنی بعدم به همه میگی من به بندم اختیار دادم

خسته شدم ازت

از کارات

جرا راحتم نمی کنی

چرا دو روز دنیا رو برام زهر کردی

بعدم میگی نگاه کن  بقیه که همین اوقات تو رو آرزو می کنن

از دل من کی خبر داره

جز تو

کاش همه خبر داشتن حالا که تو کمک نمی کنی لااقل بقیه کمک می کردن

همین که فقط تو  میتونی برام ستمه

وقتی دکترا از همه جا ناامید می شن میگن خدا

می دونی یعنی چی ؟

یعنی همه کارا رو دکترا می تونن انجام بدن

وقتی کارشون حل نشدنیه میگن تو

تو هم قربونت برم وعده فردا می دهی

تا کی باید امید داشته باشم تا کی باید امیدوار باشم

تا کجا چرا همیشه این منم که باید خودمو با امیدهای واهی خوش کنم

یه بار به من یه امید واقعی بده

یه چیزی که بدونم راسته بدونم درسته بدونم میشه

دوری و دوستی

خیلی وقته نیومدم

آخه اینترتم خراب بود

نه اینکه از هر طرفی شانس دارم اینه که دیگه با این جور اتفاقای کوچیک مشکلی ندارم

نمیدونی زمونه چه صبری به ادم می ده

بعضی اوقات آدم فکر میکنه همه چیز تغییر می کنه و زمان منتظره تا این تغییر اتفاق بیفته بعد شروع میکنه به

گذر کردن

غافلیم از اینکه زمان منتظر نمی مونه و می گذره

هر جوری هم که بخواد شرایط رو عوض می کنه

صبر همه جا هم جواب نمی ده : گفت رو صبوری کن صبوری کن صبوری .... که صبوری سفره خاکی بر سرم کرد

بعضی وقتا آدم باید عجله کنه خیلی زیاد

و این دقیقا همون چیزیه که هیچ وقت من دنبالش نبودم

همیشه منتظر بودم بقیه برام تصمیم بگیرن

چون هیچ وقت به تصمیمات خودم اعتماد نداشتم

مثل وقتی که هر کسی می یومد خاستگاری منتظر بودم بقیه بگن نه یا بگن اره

تا اگه خوب بود یا بد بتونم تقصیر کسی بندازم

همیشه از شرایط زندگیم فرار کردم

یاد گرفتم واسه همون لحظه زندگی کنم

اینکه صبح بیدار که شدم منتظر بمونم تا ببینم چه اتفاقی میفته

هیچ وقت برنامه دقیقی نداشتم

چون همیشه احساس می کردم اشتباه می کنم

انتخاب همسرم فقط یک درصد دست من بود بقیه ش واگذر بود به خانوادم

برای همین هم هست که هر وقت می خوام باهاش برم بیرون یه عالم جار و جنجال راه می ندازم

بعد که اعصاب همه داغون شد میرم بیرون اونجا می رسه که مامانم میگه اگه نمی خوایش نخواه

تکلیفت رو روشن کن اگه نمی خوایش باهاش نرو بیرون

و بعد اینجاست که دو دل می شم واقعا میخوامش یا نه؟

کاش می شد این نه از طرف اون باشه نه من

می ترسم از بودن و نبودن

حتی از آرزوی مرگ

حتی از ارزوی ادامه زندگی

همه زندگیمو بخاطر این دودل بازیهام تباه کردم

همیشه بین دو راه موندم و منتظر بودم بقیه برام تصمیم بگیرن

تعجبم از اینه که وقتی نیست واقعا دوستش دارم

و بعد که این فاصله زیاد میشه  فراموشش می کنم

و دیگه نمیخوام که زنگ بزنه

وای به روزی که می خواد بیاد دنبالم

از صبح مثل چی با همه در حال دعوا کردنم

باهاش خوبم تا وقتی که نیست وقتی میاد می بینمش دیگه ازش خوشم نمیاد

زنداداشم میگه تو با قیافش مشکل داری .

راست میگه من با قیافش مشکل دارم وگرنه از هر لحاظ منطقیه

باید چیکار کنم مصلحت من چیه ؟

با فکرام چیکار کنم نمی تونم محارشون کنم

من چقدر بی عرضه ام حتی تو انتخاب رشته هم دو دل بودم

به کجا دارم می رم ؟

کسی هست نجاتم بده ؟

لذت زجر

 

 

چرا انقدر دلهره دارم 

چرا انقدر عذاب می کشم

بهم می گم گناه واست نوشته می شه اگه به شوهرت کم محلی کنی

من زجر بکشم چون گناه داره ؟

چرا همیشه ما باید کوتاه بیام تا مردها به گناه نیفتن

این چه قانونی ؟

این چه منطق و استدلالیه ؟

مردها لذت ببرن و ما زجر بکشیم چون مردها به گناه نیفتن .............

من دوست ندارم بذار گناه واسم بنویسن نه یه دونه 10000000 تا 

خدایا همین جا بهت میگم می تونی گناه بنویسی راحت باش

مثل اینکه تا الان راحت بودی و هر کاری خواستی کردی

حالا هم با خیال راحت گناه واسم بنویس 

ولی ازم نخواه کاری رو که واقعا واسم انجام دادنش سخته انجام بدم

 

شب عروسی

دیشب عروسی دعوت بودیم

خوشبحال عروس چقدر خوشحال بود

مگه میشه آدم تو شب عروسیش خوشحال باشه ؟

امکان نداره 

اصلا مگه می شه زن و شوهر ها عاشق هم باشن؟

اصلا امکان نداره 

خدا باز منم همون ناشکر همیشگی..............

 

خیلی برات سخت بود منو به عشقم برسونی ؟

وای خدا چیکار می کنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

تنهام

دلم برای همه حواشی زندگیم تنگ شده

 

 

 

ته این قصه کجاست

مجلس عقدم به خوبی تموم شد

همه چیز همون جور که خانوادم می خواستن به پایان رسید

فقط من موندم و دلم 

من موندم یه دنیا فکر 

قراره به کجا برسم؟

می ترسم

من از شروع این زندگی خیلی می ترسم

دوستم میگه چون خودت راه بدی رو انتخاب کردی

ولی به من حق بدین من برای حدا شدن محکم بودم واقعا تصمیمم جداشدن بود برای همون با همه دعوا کردم

مثل کسی که خودشو می کشه واقعا می خواد بمیره حالا اگه زنده موند و بعد همه به باد تمسخر گرفتن و 

اون هم از کارش پشیمون شد دیگه دست خودش نیست 

منم همینطور 

می ترسم خدایا

تو کجایی 

چرا دستگیر نیستی ؟

آخ خدا چرا صدامو نمی شنوی خسته شدم می فهمی

می ترسم از ادامه  از قطع کردن از زنده بودن از مردن

دارم دیوانه می شم می شنوی ؟

شما قضاوت کنید

وقتی بهم میگه هفده ساله تنها زندگی کرده نمی تونه الان زندگیشو با کسی قسمت کنه ؟؟؟!!!!

وقتی الان بهم میگه قبلا دوبار ازدواج کرده که هر دو بار هم با شکست مواجه شده اونم از طرف مقابل !!!!!!!

وقتی الان بهم میگه که سن و سالش اون چیزی نیست که قبلا گفته ؟؟؟!!!!!!

من باید چیکار کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

خرید عشق

دیشب رفتیم خرید عقد

مامانم میگه چرا کنار شوهرت راه نمی ری گناه داره

گفتم دوست ندارم

چیکار کنم دست خودم نیست وقتی کسی رو دوست نداشته باشم ندارم دیگه


دوباره از اول

حالم از این دو دلی که دارم بهم می خوره

دیروز به بابام گفتم بهم بزن نمی خوام 

گفت الان که فقط هشت روز مونده تا مجلست ؟ الان دیگه ؟؟؟

گفتم خودتون گفتین اگه ناراحتم اگه موافق نیستم بگم نه هر زمانی که بود اشکالی نداره 

منم تا الان صبر کردم گفتم شاید بتونم تحمل کنم ولی نمی شه 

نمی تونم 

گفت پشیمون می شی 

گفت هر دو طرف قضیه پشیمونی هست ولی این طرف پشیمونیش سنگین تره

باز دو دل شدم راست میگه 

اگه پشیمون بشم چی؟

دیروز اصلا نتونستم بعد از ظهر استراحت کنم با تپش قلبم بیدار شدم 

قلبم می زنه خیلی تند حالم از صداش بهم می خوره

کاش نزنه یعنی می شه نزنه؟

تا زمانی که به خانوادم نگفتم پشیمون شدم نمی تونم فکر می کردم می تونم تحمل کنم حالا می فهمم نمیشه

خواب شب و روز ندارم فکرم درد گرفته

بسه دیگه اه بسه خسته شدم ول کنید دیگه نمی خوام 

ولی فایده نداشت

دوباره بابامو دیدم که ناراحته که داره دل دل می کنه چی بگه از حرفم برگردم 

گفت آبرو داریم الان دیره کارت چاپ کردن هتل رزرو کردن مهموناشونو دعوت کردن زشته

حالا که آب از سرت گذشته چه یه وجب چه ده وجب بزار مجلس که گرفتن 

تا یه سال عروسی نگیرن بالاخره منم که می خوام واست جهاز درست کنم تا همون یه سال طول می کشه

تا اون موقع باهاش باش شاید بهش عادت کنی هنوز سه ماهه بخودت بقبولون که دوستش داری 

فرصت داری هنوز بازم فکر کن به این فکر نکن که حالا که مجلس عقد دارن می گیرن دیگه راهی پیش پات نیست 

فرقی نمی کنه اونا که دنیا رو پر کردن تو با پسرشون می ری بیرون میری این ور می ری اون ور 

شاید صد تا حرف دیگه پشت سرت باشه بنابراین بی مجلس یا با مجلس فرقی نمی کنه جدا شی 

پس بازم صبر کن 

دیگه تپش قلبم کمتر شد راست میگه چه فرقی داره راست میگه پشت سرم حرفه همه دارن به ما نگاه می کنن

باشه بازم آبرو داری می کنم بازم حرف نمی زنم

آخ خدا می دونی دوست دارم برم تو بیابون فقط داد بزنم فقط صدات کنم شاید اینجا همهمه زیاده صدام بهت 

نمی رسه

چیکار داری می کنی خدائی ؟؟؟ پس خدائیت کجا رفته 

تو راست می گی از من بدبخت تر هست از من بیچاره تر هست 

ولی منم هستم که دارم عذاب می کشم 

هر کی یه جور منم این جور تو رو به جان حضرت زهرا نگو داری ناشکری می کنی بنده من 

ناشکری نیست عذابه دارم خفه می شم 

خدا جای من بودی تا حالا ؟ نتونی بخوابی ؟ نتونی فکرتو آزاد کنی ؟ نتونی تصمیم بگیری ؟ کجائی که سرتاسر 

زندگیم می گی هستم ولی ندیدمت 

میگی معصوم نیستی که صدامو بشنوی تو کی هستی که بهت معجزه نشون بدم 

تو کی هستی که واسم تکلیف تعیین می کنی 

راست می گی من کی هستم ؟ کجا واستادم 

چقدر دیگه اینجا باید باشم چند ساعت چند روز 

راست می گی پیغمبر نیستم ولی آدمم می فهمی آدم 

پر از گله پر از حرف پر از بغض

با کی صحبت کنم جز تو ؟ 

خانوادم که همه رفتن یه طرف من این طرف

خانواده شوهرم هم که آبی ازشون گرم نمی شه فقط می گن ما آبرو داریم

شوهرم هم که هیچی دیوانه ست اون روز بهش گفتم ولم کن برو دست از سرم بردار به قول دوستم می خواد

به زورم که شده بدستم بیاره حالا بعدش چه تصمیمی قراره بگیره تو بهتر می دونی خدا

تنهام خیلی تنهام 

عاشقم کردی غلط کردم که گفتم عاشقم کن اشتباه کردم پشیمونم تو که تا حالا به حرفم گوش نمی دادی

چطور شد تا گفتم دلم می خواد عاشق باشم سریع گوش دادی ؟؟؟؟

کجائی ببینی دارم تاوان کار نکردمو پس می دم اصلا می بینی ؟ 

تو خدائی ؟ بزرگی ؟ 

پس الان که لازمت دارم چرا نیستی ؟ 

عقد بی عقد

برای همه علامت سوال اینه که چرا جواب بله دادم وقتی اینهمه متنفرم

باید بگم ما فقط سر سفره عقد همدیگرو می بینیم

این رسمه ماست 

با این وجود من روز خاستگاری هم که یه نظر دیدمش به همه اعلام کردم

متنفرم

ولی کسی منو ندید کسی گوش نداد 

حرف من بجایی نمی رسید

رسید تا جائی که عقد کردیم 

روز حرم یادمه انقدر از دیدنش عذاب کشیدم که کم بود همونجا خودمو بکشم 

ولی به من گفتن عقد که بکنید همه چیز درست می شه صیغه عقد آبی روی آتیش 

انقدر گفتن که اعتقاد پیدا کردم مطمئن شدم عقد کنم تنفرم از بین می ره

قرار هتل رو هم گذاشته بودن 

همه چیز و برای مجلس فراهم کرده بودند

بعد از عقد ما رو تنها گذاشتن تا به قول معروف با هم آشنا بشیم

اون حرف می زد و من با خودم می گفتم راهی هست که خفه شی یا نه ؟

اون از آیندش می گفت و من به گذشته ای که هر چی اسرار کردم نمی خوام کسی قبول نمی کرد فکر م یکردم

اون از مکانهای مورد علاقه ش برای زندگی کردن می گفت من با خودم درگیر بودم یعنی میشه تصادف کنیم حالا

این نه ولی من بمیرم راحت شم 

گذشت یکی دو ساعت با هم بودیم 

تنها آرزوم این بود که زودتر برگردم خونه 

برگشتم چه برگشتنی حالم خراب ولی کسی گوش نکرد فرداش دوباره باهاش رفتم بیرون 

بدتر از دیروز .......

لج کردم گفتم دیگه نیستم مجلس و به هم زدم وقت آرایشگاه آتلیه همه چیزای دیگرو خودم کنسل کردم

زنگ زدم به دختر برادرش گفتم پشیمون شدم گفت الان که عقد کردین ؟؟

گفتم اصلا عقدمون هم درست نیست چون من راضی نبودم

اصرار کرد .......

گذشت قرار شد تا بعد ماه رمضون با هم بریم بیرون اگه خوب شدم که هیچ چه بهتر وگرنه جدا می شیم

تموم مدت رو اعصاب همه راه رفتم و به اینجا رسیدم که الان هستم ......

دوباره با هم قرار گذاشتن ......

                                                                                                                                                                   

دخالت ممنوع .....

دیروز که بابام منو رسوند سرکارم برگشتنی به مامانم گفته 

که حدیث خیلی ناراحته اصلا با من حرف نمی زنه  اگه واقعاً به این ازدواج راضی نیست

 پول جور می کنم تا حال هر  چی خرج کردن  پسشون میدم نامزدی  رو بهم می زنم 

می دونی من چی گفتم خدا ؟

به مامانم گفتم زندگی خودمه ناراحت یا خوشحال مال خودمه 

از این عذاب خوشم میاد دخالت نکنید. 

می خوام اینو بهت بگم رویه زندگیمو عوض کردم

اگه قبلاً همش در حال خندیدن بودم اگه همش در حال بالا پریدن بودم

حالا ساکتم حالا دیگه نمی خندم

اگه قبلا بهم می گفتن ساکت باش چقدر حرف می زنی چقدر می خندی سرمون رفت

حالا می گن چرا انقدر ساکتی چته ؟

ناراحتی؟

چی بگم بهشون؟

من پر از عذابم از تو ناراحت نیستم از خودم ناراحتم که فکر اینجا رو نکرده بودم

اگه قرار باشه با یکی ازدواج کنم که از کنارش راه رفتن هم بیزارم چه عکس العملهایی باید نشون بدم

چه روشی رو باید انتخاب کنم 

تو که مقصر نیستی خدا تقصیر خودمه که همه چیزو همیشه عالی می دیدم 

تقصیر هیچ کی نیست اصلا چرا باید دنبال مقصر بگردم 

این منم می شناسی همون حدیث قدیم ولی یه زره ساکت تر شده و آروم تر همون چیزی که همیشه مردم 

ازش می خواستن 

شاید تو هم همینو می خواستی.....


بذر نفرت پاک نمی شه می دونستی؟

خدایی و هر کاری بخوای می کنی

کسی نمی تونه بهت چیزی بگه می دونستی؟

وقتی ناراحتی غضب می کنی همه چیزو بهم می ریزی زلزله ..... سیل ..... بیماری 

وقتی ناراحتی کسی نمی تونه جلوتو بگیره از پس هیچ کس بر نمیاد در مقابل قدرت بی نهایتت بایسته !

خدائی و خوشحالم که خدائی 

اگه چیزی می گم کاری می کنم که ناراحت می شی معذرت می خوام 

دست خودم نیست وقتی ناراحتم به همه می پرم تو که بهتر دل منو می شناسی 

دلم برای آدمای دور و برم می سوزه آخه اونا که تقصیری ندارن 

تو عاشقم کردی و نصیبم کسی رو که ازش متنفرم 

من که دنبال نفرت نرفتم که حالا اینجوری گیر کردم 

مثل تو نیستم آخه تو خدائی و شبیه نداری ولی روح تو ، تو تن منه می دونستی ؟

اگه ناراحت باشم تا خالی نشم ول نمی کنم تا همه ندونن که ناراحتم دست بر نمی دارم 

همه می گن مواظب باش دل کسی رو نشکنی مواظب باش کسی از دستت ناراحت نشه 

مواظب باش خدا از تو ناراحت نشه ×!!!!!!

خدا تو از دست من ناراحتی ؟ تو که منو بهتر از خودم می شناسی تو دیگه چرا ؟ من که تقصیری ندارم دلم پر از

گله هست که هر چی می گه خالی نمی شه تو تله افتادم راه خلاصی نیست باید صدامم خفه کنم ؟ 

نباید داد بزنم نباید فریاد بزنم دست و پام که خلاص نمی شه لااقل بزار حرف دلمو بلند بزنم 

می خوام با تو حرف بزنم چرا جواب نمی دی ؟ 

تو که بهتر می دونی دست من نیست 

این دل بی در  و پیکر منه که عاشق شده 

مگه نمی گن مهر و محبت و نفرت و مرگ دست هیچ انسانی نیست 

پس چرا همه توقع دارن که نظرمو نسبت به کسی که ازش متنفرم عوض کنم 

یعنی دوستش داشته باشم ؟ 

چطوری؟ اگه تو بخوای میشه اگرم نخوای نمی شه 

پس بجای اینکه منو مجبور کنن که کسی رو دوست داشته باشم 

باید از تو بخوان که تو دل من بجای نفرت محبت بکاری

اینکارو می کنی؟ 


طلاق ممنوع

گاهی اوقات که با خودم حرف می زنم به این نتیجه می رسم : 

 

زندگی کردن با تنفر بهتر از طلاق گرفتن و جدائیه

لااقل حرف مردم دیگه تو سرت نیست که چرا جدا شدی ؟ خوب بود که ...... از این چرت و پرت ها

خسته تر از اونی هستم که بخوام جواب پس بدم به بقیه

من جدا نمی شم هیچ وقت جدا نمی شم 

چون سرنوشتم با طلاق تباهیه سیاهیه

سیاه تر از این چیزی که الان هست

مگه همه نمی گن بین بد و بدتر آدم باید بد رو انتخاب کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بدتر از تنفر ، طلاقه میدونستی خدا ؟

حلالی که آفریدی آخرش حرومه 

یعنی حروم می کنه آدمو 

منی که هنوز دستم هم به دست شوهرم نخورده میشم یه آدم دسته دوم می دونستی؟

 من که هنوز اجازه ندادم منو ببوسه بعد طلاق می شم مطلقه می دونستی ؟

این زنی که آفریدی اینه میبینی چقدر سریع نابود می شه؟

فرق زن و مرد همینه می دونستی ؟ 

خدایا کجائی حال این روزای منو ببینی ؟؟؟؟

دارم می میرم دارم زجر می کشم خفه شدم بسه دیگه تمومش کن خواهش می کنم 

لطفا ...........

مرگ شیرینه برات وقتی زندگیت جهنم باشه

میگن اگه بری اون بر آب تنها می شی

اگه اونجا یه دفه ولت کنه بره چی؟

میخوای چیکار کنی ؟ بهشون میگم این زندگی منه اگه تا حالا دخالت کردین دختر شما بودم حالا دیگه زن مردم هستم

حالا اختیار زندگیمو دارم تا اینجا شما بودین که تصمیم می گرفتین حالا این منم که تصمیم می گیرم 

شما می خواین جدا نشم چشم جدا نمی شم 

ولی طریقه زندگی زناشوئیم و که خودم می تونم بریزم

وقتی بهش اجازه دادم بره دنبال دخترای دیگه یا اینکه بهش گفتم می تونی ازدواج مجدد داشته باشی 

این با ول کردن من که فرقی نداره 

من تصمیم قطعیمو گرفتم نمی خوام ایران بمونم که خانوادم منو ببینن

زندگیمو ببینن . دوست ندارم . حتی اگه اون بر آب طلاقمو بده بهتر از اینه که جلو چشم مامان بابام باشم

خیلی راحت از اون دور می تونم دروغ بگم کنارم نیستن که ببینن 

راهی که در پیش گرفتم سکوته 

در مقابل همه حرفاشون سکوت می کنم 

دیگه اگه بابام سکته هم بکنه نمی گن تقصیر کارای توست

دیگه کاری نمی کنم که بفهمن درونم چی میگذره 

من راحتم با این فکر راحتم 

فقط گاهی اوقات با خودم میگم مرگ چقدر شیرینه ...

راه اشتراکی

امروز با دوستم صبحت کردم

می گفت دنبال نقاط مشترک باش

تو هم متنفری هم نقطه مشترکی نداری برا همون حرفی هم نمی تونی بزنی باهاش

به حرفش گوش دادم دنبال نقاط مشترک می گردم

می دونم که زبان خارجیش عالیه شاید برم کلاس زبان

می خوام باهاش برم از این کشور

اونجا اون هم راحت تره من هم راحت تر

وقتی کارش همه جیزش اونجاست

چرا بمونم ؟

بمونم اینه دغه بقیه باشم؟

چرا همه زجر بکشن بزار فقط خودم باشم خودم

شاید این هم یه نقطه مشترک باشه

خدا رو چی دیدی؟

پیشنهاد من

دیشب قرار گذاشتیم دوست باشیم نه زن و شوهر

 

پیشنهاد من بود 

چون فکر می کردم اگه دوست باشیم فاصله بیشتر میشه

و انقدر نزدیک به هم نیستیم 

ولی امروز صبح دوباره حالم بده 

دوباره احساس می کنم اشتباه کردم در هر صورت من از کنار اون بودن خوشم نمی یاد

چه فرقی می کنه دوست باشیم یا زن و شوهر وقتی لذتی نیست با اون برای من

بهش گفتم می خوام تنها باشم از تنهائی خوشم می یاد

دوست ندارم کسی دلش برام تنگ شه 

دوست دارم همه آرزوی مرگ منو بکنن اصلا اینجوری لذت بیشتری می برم که همه از من متنفر باشن 

بهش گفتم می خوام روز روشن رو برای خودم مثل شب تار کنم سیاه سیاه 

گفتم وقتی تنها هستم غذای بهتری می خورم لباس قشنگتری می پوشم فیلم جذابتری نگاه می کنم

از قسمت کردن وجودم با تو خوشم نمی یاد 

اینجوری دوست داری ؟ انقدر سرد انقدر یخ ؟

اگه دوست داری بسمه الله اگه دوست نداری تحمل کن اگه نمی تونی ول کن برو 

برو دنبال زندگیت 

گفت به بقیه چی بگم همه منتظرن ؟ منتظر نگاه خندون . 

گفتم بگو به همه که تو نمی خوای بگو من دختر خوبی نبودم هر چی دوست داری بگو

ولی منتظر نباش که من به همه بگم نمی خوام 

من یک بار گفتم و در مقابل این حرف من همه یه حرف زدن فکر ابروی ما باش 

همه از من می خوام بمونم و به آبروی همه احترام بذارم 

یعنی واقعاً جدا شدن من از کسی که اینقدر حالمو بد می کنه بی ابروئیه؟

 

خدایا با توام یه لحظه گوش کن به من فقط 5 دقیقه

یا می خوای یا نمی خوای

 

اگه می خوای کاری کنی الان انجام بده

اگه نمی خوای بگو نمی خوام کاری که نداره 

بهتره اینجوری بگم یه کلمه بگو می تونم ولی نمی خوام 

اینجوری تکلیف من هم روشن می شه دیگه سر نماز یه ساعت باهات حرف نمی زنم

فکم درد نمی گیره حالا که فکرم از بین رفته 

نمی خوای کمک کنی بگو نمی خوام 

ولی الان بگو 

الان که دارم بهت نگاه می کنم 

الان که دستام به طرف تو درازه 

چشمام به تو نگاه می کنه 

قلبم فقط تو رو صدا می کنه 

کجائی ؟؟؟

 

ته خط


ته خط اینجاست

همین جائی که من ایستادم

او از عشق میگوید و من از تنفر

او از وابستگی می گوید

و من از جدائی 

ببین چه میزان ما به هم نزدیک هستیم خدا 

صبح احمقانه

به من میگن  صبح باید خدا رو شکر کنی که زنده ای که بهترین زندگی رو خدا بهت داده..............

پس چرا من اینطوری ام ؟

چرا صبح که از خواب بیدار می شم با خودم میگم باز صبح شد  .....

خدایا از این زندگی که به من دادی متنفرم

واضح بگم اگه واقعاً نمیخوای جونمو بگیری

خودمو می کشم

دوباره

دوباره شروع شد 

دوباره اومد ......

رفته بود اصلاً جاش خالی نبود که برگشت .

کاش سفرش هیچ وقت تموم نمی شد .....

باز دوباره شدم همون آدم قدیم ..... 

مشاوره رفتنام .... آروم شدنام فقط تا زمانی بود که پیشم نبود 

حالا اومد 

دوباره استرس .... 

دوباره ترس ..... دوباره اضطراب ...

خدایا این عذاب تا کی ادامه داره ؟

تا کی باید زجر بکشم ..........

تو خودت هم خوب می دونی چند بار تلاش کردم خودمو راحت کنم

حالا که به نظر خانوادم جدائی آبرو ریزی ....

مرگ که آبرو ریزی نیست !

حداقل اینه که می گن مرد  تموم شد دیگه حرفی نیست 

دیگه حرف از بی ابروئی نیست 

دیگه اضطرابی نیست که خانوادم با جدائی من عذاب می کشن 

ولی بعد یاد تو میفتم یاد اینکه چقدر دوست دارم یاد اینکه با کشتن خودم 

تو رو هم از دست می دم 

و باز به یه نتیجه می رسم صبر ............................................

کاش می دونستم صبر پایان شیرینی داره

ولی وقتی می دونم فقط عذابه دوباره کم می یارم

دوباره تو مغزم ولوله میفته 

گاهی اوقات احساس میکنم 

یه وزنه صد کیلوئی به مغزم بستن که انقدر سنگینه تو سرم پر فکر شده 

مشاورم می گه باید دارو مصرف کنی 

یعنی ازدواج اینقدر ارزش داره بقدر وجودم ؟؟؟

که خودمو از بین ببرم؟ 

خدایا بیا به من بگو خانواده تا کجا برای یه انسان ارزش داره

تا کجا به خاطر خانوادم باید تحمل کنم ؟ 

تا جائی که دیوونه بشم ؟ دارم فکرم رو از دست می دم 

خسته شدم 



درگیر

خیلی بد که آدم انقدر درگیر  خودش باشه که مشکلات طرف مقابلشو نبینه

این خیلی بد که فکر کنه همیشه اونه که مشکل داره 

که همیشه اونه که مسئله سازه .........

و بعد وقتی بقیه می گن شاید طرف مقابلت هم مشکلی داره که تو اینقدر درگیری با خودت تازه یادت بیاد که باید 

اون رو هم بررسی کنی علاوه بر خودت .....

و این یه مسئله بزرگتر می شه واست 

این که حالا باید هم با خودت کلنجار بری هم طرف مقابلت رو بشناسی .......

چقدر زندگی تعفن آوره 

چقدر تنفر زاست .............


دوباره بیا کمکم کن خواهش می کنم

نمی شه

 

هر کار می کنم نمیشه .

هیچ راهی پیدا نکردم بن بست بود دوباره

خسته شدم تا راهی پیدا می کنم برای فراموش کردن

دوباره یادم می ندازن تقصیر همه ی تقصیر همه

چرا پیش من اسمشو میارن

من چه کنم خدا

من الان بیادت هستم خدا تو چی ؟

الان که میگم خدا

جوابی هست ؟ ..............

تو هستی اگه هستی کجایی

اگه هستی الان که من می گم خدا چرا نیستی ....

چرا پیدات نمی کنم ؟..........

 

 

 

شروع دوباره

برای دوباره شروع کردن هنوز هم دیر نیست

با مسیر جدید زندگیم دارم کنار میام

وقتی خدا مسیر دیگه ای جلوم نذاشته مجبورم که کنار بیام 

زندگیم داره دوباره آروم می شه

کاش همینجور بمونه......


سکوت


سکوت رساترین فریاد یک زن است

وقتی سکوت می کند وقتی بحث نمی کند

وقتی برای به کرسی نشاندن حرفهایش تلاش نمی کند

بفهم که واقعاً آسیب دیده است 

دوستی با تنفر

حالا می فهمم 

با احساس تنفر زندگی کردن خیلی بهتر و راحت تر از این هست که 

بخوای خودتو مجبور کنی کسی رو که نمی خوای دوست داشته باشی

چرا باید به خودم زجر بدم یا شبانه روز دعا کنم که خدا مهرشو به دلم بندازه

خب نمی ندازه اینکه دیگه دست خود من نیست 

اون کاری که از دستم بر می یومد این بود که دعا کنم خب جواب دعاهام اشک هایی بود که بی نتیجه می ریخت

و خدا از اون بالا فقط نگاه می کرد و به ریشم می خندید

حالا راه بهتری پیدا کردم می خوام با تنفری که دارم دوست باشم با همین تنفر می خوام به زندگیم ادامه بدم

و دیگه هیچ تلاشی برای دوست داشتن نمی کنم 

به من چه که خودمو زجر بدم 

حالا نوبت اطرافیانمه زجر بکشن

دلتنگی

شاکی بودن یا نبودن من چه فرقی به حال توی خدا داره ؟

 

تو که با یه اشاره غم عالم ببری ....................

فقط واسه من دلیل غم درست کردی ؟؟؟؟؟؟

نیمه دوم زندگیم غمه نه ؟؟؟؟؟؟؟

از الان معلومه 

هر چند نیمه اول هم همچین خوب نبود 

باز بگو بنده من داری ناشکری میکنی 

نگو ناشکری اسمشو بزار دلتنگی 

من دلگیرم 

چطور میشه آدم با یکی زندگی کنه که ازش متنفره 

چطور میشه آدم بایکی زندگی کنه که سرتا پاش ایراده که روانیه ؟؟؟/

بعد ادای آدمای شاد رو در بیاره فقط چون بقیه خوشحال باشن 

منم حق دارم بعضی وقتا تو زندگیم برنجم داد بزنم با بقیه دعوا کنم 

هر چند بقیه هم کم نمیارن همچین می زنن تو سرم که تازه مجبورم ازشون معذرت خواهی هم بکنم