حالم از این دو دلی که دارم بهم می خوره
دیروز به بابام گفتم بهم بزن نمی خوام
گفت الان که فقط هشت روز مونده تا مجلست ؟ الان دیگه ؟؟؟
گفتم خودتون گفتین اگه ناراحتم اگه موافق نیستم بگم نه هر زمانی که بود اشکالی نداره
منم تا الان صبر کردم گفتم شاید بتونم تحمل کنم ولی نمی شه
نمی تونم
گفت پشیمون می شی
گفت هر دو طرف قضیه پشیمونی هست ولی این طرف پشیمونیش سنگین تره
باز دو دل شدم راست میگه
اگه پشیمون بشم چی؟
دیروز اصلا نتونستم بعد از ظهر استراحت کنم با تپش قلبم بیدار شدم
قلبم می زنه خیلی تند حالم از صداش بهم می خوره
کاش نزنه یعنی می شه نزنه؟
تا زمانی که به خانوادم نگفتم پشیمون شدم نمی تونم فکر می کردم می تونم تحمل کنم حالا می فهمم نمیشه
خواب شب و روز ندارم فکرم درد گرفته
بسه دیگه اه بسه خسته شدم ول کنید دیگه نمی خوام
ولی فایده نداشت
دوباره بابامو دیدم که ناراحته که داره دل دل می کنه چی بگه از حرفم برگردم
گفت آبرو داریم الان دیره کارت چاپ کردن هتل رزرو کردن مهموناشونو دعوت کردن زشته
حالا که آب از سرت گذشته چه یه وجب چه ده وجب بزار مجلس که گرفتن
تا یه سال عروسی نگیرن بالاخره منم که می خوام واست جهاز درست کنم تا همون یه سال طول می کشه
تا اون موقع باهاش باش شاید بهش عادت کنی هنوز سه ماهه بخودت بقبولون که دوستش داری
فرصت داری هنوز بازم فکر کن به این فکر نکن که حالا که مجلس عقد دارن می گیرن دیگه راهی پیش پات نیست
فرقی نمی کنه اونا که دنیا رو پر کردن تو با پسرشون می ری بیرون میری این ور می ری اون ور
شاید صد تا حرف دیگه پشت سرت باشه بنابراین بی مجلس یا با مجلس فرقی نمی کنه جدا شی
پس بازم صبر کن
دیگه تپش قلبم کمتر شد راست میگه چه فرقی داره راست میگه پشت سرم حرفه همه دارن به ما نگاه می کنن
باشه بازم آبرو داری می کنم بازم حرف نمی زنم
آخ خدا می دونی دوست دارم برم تو بیابون فقط داد بزنم فقط صدات کنم شاید اینجا همهمه زیاده صدام بهت
نمی رسه
چیکار داری می کنی خدائی ؟؟؟ پس خدائیت کجا رفته
تو راست می گی از من بدبخت تر هست از من بیچاره تر هست
ولی منم هستم که دارم عذاب می کشم
هر کی یه جور منم این جور تو رو به جان حضرت زهرا نگو داری ناشکری می کنی بنده من
ناشکری نیست عذابه دارم خفه می شم
خدا جای من بودی تا حالا ؟ نتونی بخوابی ؟ نتونی فکرتو آزاد کنی ؟ نتونی تصمیم بگیری ؟ کجائی که سرتاسر
زندگیم می گی هستم ولی ندیدمت
میگی معصوم نیستی که صدامو بشنوی تو کی هستی که بهت معجزه نشون بدم
تو کی هستی که واسم تکلیف تعیین می کنی
راست می گی من کی هستم ؟ کجا واستادم
چقدر دیگه اینجا باید باشم چند ساعت چند روز
راست می گی پیغمبر نیستم ولی آدمم می فهمی آدم
پر از گله پر از حرف پر از بغض
با کی صحبت کنم جز تو ؟
خانوادم که همه رفتن یه طرف من این طرف
خانواده شوهرم هم که آبی ازشون گرم نمی شه فقط می گن ما آبرو داریم
شوهرم هم که هیچی دیوانه ست اون روز بهش گفتم ولم کن برو دست از سرم بردار به قول دوستم می خواد
به زورم که شده بدستم بیاره حالا بعدش چه تصمیمی قراره بگیره تو بهتر می دونی خدا
تنهام خیلی تنهام
عاشقم کردی غلط کردم که گفتم عاشقم کن اشتباه کردم پشیمونم تو که تا حالا به حرفم گوش نمی دادی
چطور شد تا گفتم دلم می خواد عاشق باشم سریع گوش دادی ؟؟؟؟
کجائی ببینی دارم تاوان کار نکردمو پس می دم اصلا می بینی ؟
تو خدائی ؟ بزرگی ؟
پس الان که لازمت دارم چرا نیستی ؟