بذر نفرت پاک نمی شه می دونستی؟
کسی نمی تونه بهت چیزی بگه می دونستی؟
وقتی ناراحتی غضب می کنی همه چیزو بهم می ریزی زلزله ..... سیل ..... بیماری
وقتی ناراحتی کسی نمی تونه جلوتو بگیره از پس هیچ کس بر نمیاد در مقابل قدرت بی نهایتت بایسته !
خدائی و خوشحالم که خدائی
اگه چیزی می گم کاری می کنم که ناراحت می شی معذرت می خوام
دست خودم نیست وقتی ناراحتم به همه می پرم تو که بهتر دل منو می شناسی
دلم برای آدمای دور و برم می سوزه آخه اونا که تقصیری ندارن
تو عاشقم کردی و نصیبم کسی رو که ازش متنفرم
من که دنبال نفرت نرفتم که حالا اینجوری گیر کردم
مثل تو نیستم آخه تو خدائی و شبیه نداری ولی روح تو ، تو تن منه می دونستی ؟
اگه ناراحت باشم تا خالی نشم ول نمی کنم تا همه ندونن که ناراحتم دست بر نمی دارم
همه می گن مواظب باش دل کسی رو نشکنی مواظب باش کسی از دستت ناراحت نشه
مواظب باش خدا از تو ناراحت نشه ×!!!!!!
خدا تو از دست من ناراحتی ؟ تو که منو بهتر از خودم می شناسی تو دیگه چرا ؟ من که تقصیری ندارم دلم پر از
گله هست که هر چی می گه خالی نمی شه تو تله افتادم راه خلاصی نیست باید صدامم خفه کنم ؟
نباید داد بزنم نباید فریاد بزنم دست و پام که خلاص نمی شه لااقل بزار حرف دلمو بلند بزنم
می خوام با تو حرف بزنم چرا جواب نمی دی ؟
تو که بهتر می دونی دست من نیست
این دل بی در و پیکر منه که عاشق شده
مگه نمی گن مهر و محبت و نفرت و مرگ دست هیچ انسانی نیست
پس چرا همه توقع دارن که نظرمو نسبت به کسی که ازش متنفرم عوض کنم
یعنی دوستش داشته باشم ؟
چطوری؟ اگه تو بخوای میشه اگرم نخوای نمی شه
پس بجای اینکه منو مجبور کنن که کسی رو دوست داشته باشم
باید از تو بخوان که تو دل من بجای نفرت محبت بکاری
اینکارو می کنی؟
به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد