می ترسم
من از شروع این زندگی خیلی می ترسم
دوستم میگه چون خودت راه بدی رو انتخاب کردی
ولی به من حق بدین من برای حدا شدن محکم بودم واقعا تصمیمم جداشدن بود برای همون با همه دعوا کردم
مثل کسی که خودشو می کشه واقعا می خواد بمیره حالا اگه زنده موند و بعد همه به باد تمسخر گرفتن و
اون هم از کارش پشیمون شد دیگه دست خودش نیست
منم همینطور
می ترسم خدایا
تو کجایی
چرا دستگیر نیستی ؟
آخ خدا چرا صدامو نمی شنوی خسته شدم می فهمی
می ترسم از ادامه از قطع کردن از زنده بودن از مردن
دارم دیوانه می شم می شنوی ؟
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۲/۰۶/۱۹ ساعت 19:4 توسط الی
|
به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد