تموم شد

دیگه هیچ راهی نیست که بشه مثبت فکر کرد

امروز عروسیشه

خوشبحالش

حداقلش اینه که شاده که خوشحاله

چقدر خوشحال بودن سخته

خندیدن برام شده آزاردهنده چیزی که دائما از من میخوان

یه روز شد به حرف من گوش بدی بگی این بندم گناه داره بذار یه لحظه دنیا واسش خوش باشه

ترسیدی که نکنه همون  یه لحظه خوشی باعث بشه از یاد تو غافل بشم ؟

بابا نمیشم به قران نمی شم از یاد تو غافل نمی شم

همیشه می گی بزور چیزی از من نخواین

من بزور می خوام

یالا همین حالا بده همین حالا خوشحالم کن

همین حالا که دارم بهت التماس می کنم

میخواستی مهرشو به دلم نندازی

تو خودت انداختی خودتم برش دار

عشق که ندادی خب ندادی

دیگه چرا نفرت دادی

لااقل یکی رو جلو پام مینداختی که احساس تنفر نسبت بهش نداشته باشم

چرا این

چرا کسی که ازش بدم می یاد

من کی ازت خواستم ؟

کار خودتو می کنی بعدم به همه میگی من به بندم اختیار دادم

خسته شدم ازت

از کارات

جرا راحتم نمی کنی

چرا دو روز دنیا رو برام زهر کردی

بعدم میگی نگاه کن  بقیه که همین اوقات تو رو آرزو می کنن

از دل من کی خبر داره

جز تو

کاش همه خبر داشتن حالا که تو کمک نمی کنی لااقل بقیه کمک می کردن

همین که فقط تو  میتونی برام ستمه

وقتی دکترا از همه جا ناامید می شن میگن خدا

می دونی یعنی چی ؟

یعنی همه کارا رو دکترا می تونن انجام بدن

وقتی کارشون حل نشدنیه میگن تو

تو هم قربونت برم وعده فردا می دهی

تا کی باید امید داشته باشم تا کی باید امیدوار باشم

تا کجا چرا همیشه این منم که باید خودمو با امیدهای واهی خوش کنم

یه بار به من یه امید واقعی بده

یه چیزی که بدونم راسته بدونم درسته بدونم میشه